ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

476

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

گشت ، گفت يكى فراتست ( 312 - آ ) و يكى دجله و سه ديگر جيحان ، و خواست كه باز گردد ، فريشته او را خوشهء انگور داد از بهشت سه صفت در آن ، يكى برنگ زبرجد ديگر چون ياقوت سرخ و سوم سفيد ، و گفتا نگر تا بدين هيچ نگزينى كه ترا ببسنده باشد ، و هرگز سپرى نگردد كه اين از ميوهء بهشتست ، و هم بر آن سان كه آمدى بازگرد كه منتهاء مطلوب تو حاصل گشت . حامد انگور بستد و بر آن دابه برنشست ، چون بجايگاه باز رسيد عمران را مرده يافت ، او را دفن كرد و سه روز بر آسود ، پس مردى پيش آمد و بپرسيد و بر عمران بگريست و خبر رود نيل پرسيد از حامد [ 1 ] [ وا ] و همى گفت ، [ و ] مرد گفتا همچنين خوانده‌ام در كتابها . . . [ 2 ] و چرا ازين سيب اين درخت همى نخورى ؟ حامد گفت مرا از بهشت روزى داده‌اند كه مرا به هيچ حاجت نيايد ، مرد گفتا بر ميوهء بهشت هيچ نتوان گزيد و اين سيب هم از بهشت است از بهر عمران فرستاده‌اند ، و بسيار بگفت تا حامد از آن سيب دندانى فرو برد ، چون بنگريد دست خويش بدندان گزيده بود ، گفت آوخ بفريفت مرا آنك پدر ما را ( 312 - ب ) فريفت ! يعنى ابليس آدم را ، و آن مرد ناپيدا گشت ، و ميوهء بهشت از وى برفت . پس حامد پس از روزگارى بمصر آمد و اين حكايت با مردم گفت ، و از وى باز نوشتند ، و آنجا بمصر متوفى شد رحمة اللّه عليه . فرات : از جائى بيرون همى آيد كه آن را بريق [ 3 ] گويند [ به ] ميان قاليقلا [ 4 ] و بلاد روم ، و بناحيت كوفه بيرون آيد ، و فاضل آن ميان شهرهاء شام برود ، و جزيرهء رود بشرقى از شهرها جزيره است و بغربى بلاد شام [ 5 ] برود تا بميلين از مليطه و بيرون رود تا

--> [ ( 1 ) ] حائذ ( ر ك خ 3 ص 474 ) [ ( 2 ) ] ياقوت : ثم التفت الى شجرة تفاح هناك فاقبل يحدثه و يطرى تفاحها فى عينه فقال يا حائذ الا تاكل ( معجم البلدان ج 8 ص 368 ) [ ( 3 ) ] ابن رسته : فوق موضع يقال له ابريق ( اعلاق النفيسه ص 63 ) [ ( 4 ) ] اصل : بىنقطه ياقوت : « و مخرج الفرات فيما زعموا من ارمينيه ثم من قاليقلا قرب خلاط ( 6 ص 347 ) [ ( 5 ) ] عبارت متن پريشان است ابن رسته : فيقبل مع الشمال حتى يمر بالجزيرة و الرقه ثم ينحصر الى الكوفه و فى غربيه بلاد الشام و في شرقيه بلاد الجزيره ثم ينصب فى البطايح بعد أن يتفرع ( ص 64 )